تبليغاتX
جام الست
جام الست
ای کاش ما را رخصت زیر و بمی بود.. ..چون نی ز شرح عشق بازیمان دمی بود
خلاقیت در تصمیم گیری:
خلاقیت برای همه مراحل تصمیم گیری مفید است، ولی برای تشخیص مسائل، تجزیه و تحلیل آن ها و کشف دلایلشان و جستجو برای راه حل های مختلف ضروری می باشد. در مفهوم حاضر خلاقیت به توانایی برای ایجاد کاری جدید و مفید بر می گردد. جدید به معنای کار یا ایده ای است که برای اولین بار ارائه شده و یا غیر قابل انتظار بوده است. مفید به معنای کار یا ایده ای ارزش زا است.
افراد خلاق ویژگی های شخصیتی و هوشی متفاوتی نسبت به همکاران غیر خلاق خود دارند. این اختلاف به دلیل ترکیبی از عوامل شخصیتی و شناختی می باشد. افراد خلاق انعطاف پذیری ذهنی بیشتری نسبت به دیگران دارند و این ویژگی به آن ها اجازه می دهد تا شیوه های سنتی نگریستن به مسائل را کنار بگذارند.
افراد خلاق در سراسر زندگی، کنجکاوی خود را حفظ می کنند. کنجکاوی آن ها به رشته تخصصی آن ها ختم نمی شود. در مقابل آن ها به دامنه وسیعی از دانش های مختلف علاقه دارند و برای حل هر معمایی شور و اشتیاق نشان می دهند. در ضمن باید گفت که افراد خلاق پذیرای احساسات، عواطف و دنیای اطراف خود هستند و نسبت به آن ها احساس مسئولیت می کنند. افراد خلاق قادرند به گونه ای متفاوت فکر کنند.
افراد خلاق دارای خود پنداری مثبت هستند. آن ها احساس خوبی نسبت به خودشان دارند ولی این احساس، به آن ها اعتماد به نفس کاذب نمی دهد. بنابراین افراد خلاق به علت داشتن اعتماد به نفس منطقی، بسیار انتقاد پذیرند.
تنهایی برای افراد خلاق مفید است زیرا شرایط را برای یافتن ایده های جدید فراهم می کند. با این حال بعضی مواقع خلاقیت در تعامل با دیگران تسهیل می شود.
افراد خلاق بسیار شوخ طبع، ریسک پذیر و پرشور، دارای پشتکار بالا و مقاوم در برابر ناکامی ها هستند.

دوازده اصل و تمرین مفید برای رشد خلاقیت:
1- دفتر مخصوص ثبت ایده های خود و دیگران داشته باشید.
2- هر روز یک سوال جدید مطرح کنید.
3- شایستگی های خود را در رشته تان حفظ کنید.
4- مطالعات خود را در حوزه هایی گسترش دهید که مستقیما با رشته مورد علاقه تان ارتباط ندارد.
5- از بکار گیری الگوهای خشک و غیر قابل انعطاف در انجام کارها خودداری کنید.
6- با وسعت نظر، ایده های دیگران را نیز به اندازه ایده های خود پذیرا باشید.
7- در مشاهده دقیق باشید.
8- به سرگرمی های خلاق بپردازید.
9- شوخ طبعی خود را افزایش دهید و به سادگی بخندید.
10- نگرشی ریسک پذیر داشته باشید.
11- شجاعت و اعتماد به نفس داشته باشید.
12- نحوه شناخت و درک خودتان را یاد بگیرید.
این پیشنهادات بیان می دارند که توسعه ی رفتار خلاقانه مستلزم وجود انضباط شخصی است. برای توسعه عادات جدید و ترک عادات کهنه باید روی هوش و عواطف خود کنترل کافی داشت.

منبع: روان شناسی کاربردی، اثر بخشی فردی و سازمانی. نوشته پروفسور اندرو جی دوبرین. ترجمه دکتر غلامرضا معمارزاده طهران و همکاران. انتشارات اندیشه های گهربار.1387.صفحات 133 تا 162

|+| نوشته شده توسط محمد حسین در شنبه 8 فروردین1388 ساعت 1:38 |

بنده ایم و بس
خداى تعالى مالك على الاطلاق و بدون قيد و شرطها است، و ما و همه مخلوقات مملوك على الاطلاق، و بدون قيد و شرط اوئيم، پس در اينجا دو نوع انحصار هست، يكى اينكه رب تنها و منحصر در مالكيت است، و دوم اينكه عبد تنها و منحصرا عبد است، و جز عبوديت چيزى ندارد، فرموده: تو را مى‏پرستيم يعنى غير تو را نمى‏پرستيم و از سوى ديگر قيد و شرطى براى عبادت نياورده، و آن را مطلق ذكر كرده، در نتيجه معنايش اين مى‏شود كه ما به غير از بندگى تو شانى نداريم، پس تو غير از پرستيده شدن شانى ندارى، و من غير از پرستيدنت كارى ندارم ما سواى خدا بجز مملوكيت، ديگر هيچ چيز ندارند، و مملوكيت، حقيقت آنها را تشكيل ميدهد، ديگر معنا ندارد كه موجودى از موجودات، و يا يك ناحيه از نواحى وجود او، از خدا پوشيده بماند، و محجوب باشد، هم چنان كه ديگر ممكن نيست به موجودى نظر بيفكنيم، و از مالك آن غفلت داشته باشيم، از اينجا نتيجه مى‏گيريم كه خداى تعالى حضور مطلق دارد بنا بر اين عبادت وقتى حقيقتا عبادت است كه عبد عابد در عبادتش خلوص داشته باشد، و خلوص، همان حضورى است كه بيان شد، و روشن گردید كه عبادت وقتى تمام و كامل ميشود كه به غير خدا بكسى ديگر مشغول نباشد، و در عملش شريكى براى سبحان نتراشد، و دلش در حال عبادت بسته و متعلق بجايى نباشد، نه به اميدى، و نه ترسى، حتى نه اميد به بهشتى، و نه ترس از دوزخى، كه در اين صورت عبادتش خالص، و براى خدا است، بخلاف اينكه عبادتش بمنظور كسب بهشت و دفع عذاب باشد، كه در اينصورت خودش را پرستيده، نه خدا را. و همچنين عبادت وقتى تمام و كامل ميشود كه بخودش هم مشغول نباشد كه اشتغال به نفس، منافى با مقام عبوديت است، عبوديت كجا و منم زدن و استكبار كجا؟ و گويا علت آمدن پرستش و استعانت بصيغه جمع (ما تو را مى‏پرستيم و از تو يارى ميجوئيم) همين دورى از منم زدن و استكبار بوده باشد، و ميخواهد بهمين نكته اشاره كند كه گفتيم مقام عبوديت با خود ديدن منافات دارد، لذا بنده خدا عبادت خود، و همه بندگان ديگر را در نظر گرفته ميگويد: ما تو را مى‏پرستيم، چون بهمين مقدار هم در ذم نفس و دور افكندن تعينات و تشخصات اثر دارد، چون در وقتى كه من خود را تنها ببينم، به انانيت و خودبينى و استكبار نزديك‏ترم، بخلاف اينكه خودم را مخلوط با ساير بندگان، و آميخته با سواد مردم بدانم، كه اثر تعينى و تشخص را از بين برده‏ام. از آنچه گذشت اين مسئله روشن شد، كه اظهار عبوديت در جمله (إِيَّاكَ نَعْبُدُ) ، از نظر معنا و از حيث اخلاص، جمله‏ايست كه هيچ نقصى ندارد، تنها چيزى كه بنظر مى‏رسد نقص است، اين است كه بنده عبادت را بخودش نسبت ميدهد و بملازمه براى خود دعوى استقلال در وجود و در قدرت و اراده مى‏كند، با اينكه مملوك هيچگونه استقلالى در هيچ جهتى از جهاتش ندارد، چون مملوك است و گويا براى تدارك و جبران همين نقص كه در بدو نظر بنظر مى‏رسد، اضافه كرد: كه (وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ)، يعنى همين عبادتمان نيز باستقلال خود ما نيست، بلكه از تو نيرو مى‏گيريم، و استعانت ميجوئيم. پس بر رويهم دو جمله: (إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ) يك معنا را مى‏رسانند، و آن عبادت خالصانه است كه هيچگونه شايبه‏اى در آن نيست منبع: ترجمه تفسیر المیزان
|+| نوشته شده توسط محمد حسین در جمعه 22 شهریور1387 ساعت 8:22 |

انقطاع و فرار الی الله
فقد هربت إليك و وقفت بين يديك مستكينا لك متضرّعا إليك راجيا لما لديك ثوابى و تعلم ما في نفسي و تخبر حاجتى و تعرف ضميرى و لا يخفى عليك امر منقلبى و مثواى و ما اريد ان أبدئ به من منطقى و أتفوّه به من طلبتى و ارجوه لعاقبتى : خداوندا دعايم را بشنو... كه به سويت گريخته‏ام و با حال خوارى و ناتوانى در محضرت ايستاده‏ام و به خاطر بخشايندگى كه در آستانت سراغ دارم، پاداش نيك را اميدوارم و تو مى‏دانى آنچه در نفس من است و از حاجتم باخبرى و به ضميرم عارفى، و منزل نهايى و اقامتگاه ابديم بر تو پوشيده نيست، و آن سخنى را كه مى‏خواهم اظهار كنم و مطلبى را كه مى‏خواهم به زبان آورم و براى عافيت خويش اميدوارم، قبل از اظهار و بيان، بر همه آنها آگاهى. ‏ هرب و فرار إلى اللّه تعالى، كه در اين فقره از دعا آمده است از مقامات عارفين است و مقام هر خلق و صفتى است كه رسوخ و استوارى در آن خلق و صفت براى سالك إلى اللّه لازم است به گونه‏اى كه آثار آن خلق و صفت، بر جوارح وى استيلا يافته و ثمرات مطلوب را به بار نشاند. و بديهى است كه تحصيل چنان صفت و خلقى، نيازمند به رياضتهايى در ابعاد گوناگون مربوط به آن صفت و خلق است و رهرو دل آگاه ناگزير از اقامت در مرحله رياضت متناسب با آن خلق و صفت است تا با جانش آميخته و محكم شود و خلق و صفت استخوان دار گردد فرار إلى اللّه تعالى كه مورد امر صريح قرآن در آيه پنجاهم از سوره «ذاريات» است:«ففرّوا إلى اللّه» 51: 50گريختن به بدن و جسم نيست بلكه مراد از آن، انقطاع به سوى او از انانيّت نفس امّاره و شيطان و جنود مختلف شيطان در شكلهاى رنگارنگ - به يك كلام - فرار از هر چيزى كه جز اوست. ‏ ترديدى نيست كه انقطاع به سوى خداوند متعال در آوردگاه و محاربه با انانيّت نفس و شيطان، كارى است بس دشوار و راهى است كه رهروى مى‏خواهد جهانسوز، نه خامى بى غم و اهل كام و ناز را در اين كوى راهى نيست، بلكه در زندان تربّص و نگرانى انتظار با مرگ تدريجى بسر مى‏برند و درباره اين خامهاى بى غم و گرفتاران انانيّت است كه فرموده: قُل ان كانَ آباؤُكُم وَ ابناؤُكُمْ وَ اخوانُكُم وَ ازواجُكُمْ وَ عَشيرتُكُمْ وَ امْوالُ اقتَرَفْتُمُوها وَ تجارَةٌ تَخْشُونَ كَسادَها وَ مَساكِنُ ترْضَونَها أَحبّ اليْكُم مِنَ اللّهِ وَ رَسُوله وَ جهادٍ في سَبيلِهِ فَتَربَّصُوا حَتّى يَأتِيَ اللّهُ بِأِمرِهِ وَ اللّه لا يَهْدى القَومَ الفاسِقينَ 9: 24.«» بگو به اهل ايمان، اگر پدرانتان و فرزندانتان و برادرانتان و همسرانتان و خويشاوندانتان و اموالتان كه اكتساب نموده‏ايد و بازرگانيتان كه از كسادى بازارش بيم داريد و مساكن و آرامگاه دلپسندتان محبوبترند نزد شما از خداوند و پيمبرش و جهاد در راه او، پس متربّص و منتظر باشيد، تا خداى تعالى امر خويش را بياورد و خداوند متعال قوم فاسق را هدايت نمى‏كند. فرار حضرت موسى:‏ ملاحظه مى‏كنيد كه آسايش طلبان و اقامت گزيدگان در كوى اين امور را چگونه به صبغه فسق و خروج از حوزه ايمان حقيقى، رنگ‏آميزى كرده و در زندان نگرانى و تربّص گرفتارشان فرموده. ولى آنان كه از كوى امن و آسايش و از هر چيزى كه صبغه الهى نداشته، فرار كردند چگونه مورد انعام و موهبت خويش قرارشان داده است و اين موهبت عظمى را از زبان موسى عليه السّلام حكايت مى‏كند كه به فرعون فرمودند: ففررت منكم لمّا خِفْتُكُم فَوَهَبَ لي ربّي حُكْما وَ جَعَلَني مِنَ المُرسَلين 26: 21.«» از شما بر آينده خويش بيمناك شدم، فرار نمودم از شماها، پس پروردگارم مقام خلافت و رسالت را به من موهبت و ارزانى داشت. يعنى: نتيجه فرار به باطن و سرّ، از طاغوت به سوى حضرت واهب العطايا، همانا موهبت حكم ناشى از خلافة اللّه و عطيّه مقام سفارت الهى است، در صورتى كه از ظاهر آيه شريفه استفاده مى‏شود كه موسى عليه السّلام از طاغوتهاى گمراه كننده بر آينده خويش بيمناك شد و به اسم شريف وهّاب فرار كرد و به موهبت كبراى خلافت و رسالت مفتخر گرديدند و به عبارتى «من والى» در فرار موسى عليه السّلام متعيّن بوده‏اند. يعنى از «شماهاى طاغوت» به سوى «پروردگار وهاب» اما فرار مورد امر در امت خاتم الانبيا صلّى اللّه عليه و آله «من والى» هر دو مجهولند زيرا مى‏فرمايد:«ففرّوا إلى اللّه»فرار از چه؟ مجهول است و به سوى «اللّه» اگر چه من إليه الفرار، متعيّن است ولى ذات اقدس مجهول الانيّه است، پس هيچ سالكى كه به سوى «اللّه» يعنى اسم جامع فرار كرده، و منقطع شده است نمى‏داند«ما اخفى لهم من قرّة اعين»و خداوند متعال از. فرار كننده به سوى حضرتش شتابانتر است به سوى لقاء وى. چنانكه در حديث قدسى آمده است:«من اتاني يمشي آتيته هرولة» يعنى آن كس كه به آرامى به سويم مى‏آيد، من با شتاب به سويش مى‏آيم.«» وه ببين چگونه ذات اقدس كبريايى خود را مشتاق لقاى بنده‏اى كه به سويش به آرامى آيد توصيف مى‏كند و مى‏فرمايد: با هروله و شتاب به استقبالش مى‏آيم، و روشن است كه شتاب فرار كننده از هروله بيشتر است، و در اين صورت شتاب استقبال حقتعالى از شتاب هروله به مراتب بيشتر است. اين عطايا و مواهب ربّانى به امّت اسلامى، جملگى از صدقات وجود رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله است، كه ابواب بركات غيبى را بر ما گشودند و راه فرار و انقطاع به سوى «اللّه» اسم جامع الهى را براى ما مفتوح فرمودند و به لطف عميم و به مقتضاى «رحمة للعالمين» بودن، فرار و انقطاع إلى اللّه را ايجاب كردند، و از ترك انقطاع و فرار انذار فرمودند:«ففرّوا إلى اللّه انّي لكم منه نذير مبين»يعنى خداوند قهّار، كيفر ترك فرار و انقطاع را در كفّ متمرّد مى‏گذارد، و در ورطه هولناك تربّص و نگرانى، گرفتارشان مى‏كند و به اعظم فتنه‏ها كه فتنه نساء و مال و فرزند و جاه است، مبتلايشان مى‏كند و راه برگشت و رجوع إلى اللّه تعالى احيانا به رويشان بسته مى‏شود. البته معلوم است كه اين امور كه به اعظم الفتن توصيف شده، دامنگير منقطع الى اللّه نيز هست، اما او با انقطاع إلى اللّه تعالى، همه را در طريق كمال و تعالى معنوى خويش به كار مى‏گيرد، به گونه‏اى كه تجاوز به حقوق هيچ يك نمى‏شود و همين است معنى حديث نبوى صلّى اللّه عليه و آله كه فرمودند: «انّ اللّه يحبّ كلّ مفتّن تواب» - يعنى خدايتعالى هر انسان گرفتار به فتنه‏ها را كه منقطع و تائب به سوى اوست، دوست مى‏دارد. زيرا مفتّن وارسته از غير حق و وابسته به حق باگدازه فتنه هويّت خويش را به هويّتى عالى‏تر تبديل مى‏كند هويّتى كه كيمياى معنويّات است. همان گونه كه كيمياى طبيعى، مس را طلا مى‏كند، كيمياى هويّت انسان به خدا گريخته نيز، سيئات را به حسنات تبديل مى‏نمايد و احيانا پاكباز و بى باكش مى‏سازد و از ملت افسرده‏اى، پاكبازان بى باك في سبيل اللّه مى‏سازد، شيطان و جنودش را مضطرب مى‏كند و در حوزه پاكبازى بى باكترين كلمه را همچون صاعقه سوزان بر سر كفر جهانى فرو مى‏آورد: «آمريكا هيچ غلطى نمى‏تواند بكند» و با احياى كرامت نساء، جانهاى پاك مؤمنات را فرودگاه ملائكة اللّه گردانيد، بلكه خود فرشتگان انسيّه شده‏اند كه روز و شب نداء:«ان لا تخافوا و لا تحزنوا و أبشروا بالجنّة الّتي كنتم توعدون 41: 30»را براى مجاهدان في سبيل اللّه سر مى‏دهند و به قلوبشان بدينوسيله، سكينه و طمأنينه مى‏بخشند. «رهبانيت اسلام در جهاد است» همين است معناى فرار و انقطاع إلى اللّه تعالى، نه گوشه‏نشينى و لب جنبانيدن و قيام و قعود و بى تفاوت ماندن نسبت به امور جامعه. در روايت آمده كه مردى خدمت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله رسيد و عرض كرد: من غارى در كوهى يافته‏ام، خوش دارم كه در ميان ان غار عبادت كنم و نماز بجا آوردم تا عمرم بسر آيد در پاسخ وى رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله فرمودند لمقام أحدكم في سبيل اللّه خير من صلاته ستّين سنة في أهله. هر آينه قيام يكى از شما در راه خدا بهتر است از شصت سال نماز در ميان اهلش. در حديثى ديگر فرمودند:«في كلّ امّة رهبانيّة، و رهبانيّة امّتي الجهاد» و از عاليترين درجه انقطاع إلى اللّه، جهاد است كه شهيد و نمونه منقطع إلى اللّه محصول آن است و رهبانيت كه به معنى فراغت بال براى عبادت و ترك اشتغال به امور دنياست، عاليترين شكل آن جهاد في سبيل اللّه مى‏باشد. و بنابر اين صادقترين اشكال رهبانيت، جهاد است كه از مختصات امت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله است و از اين رو است كه فرمودند:«الجهاد سنام الدّين» - «جهاد قلّه دين است»، كه صعود بر آن كار مردان آزاد است. در روايتى آمده كه: نبىّ اكرم صلّى اللّه عليه و آله لشكرى را گسيل داشتند كه ابن رواحه در آن لشكر و سپاه شركت داشت. سپاه در طرف صبح به سوى منطقه مورد دستور حركت كرد ولى ابن رواحه ماند كه نماز را به رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله بجا آورد. و چون نماز تمام شد، پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله او را ديد، فرمودند: يا ابن رواحه مگر در سپاه نبودى؟ عرض كرد: بلى، ولى دوست داشتم كه در نماز جماعت با شما حاضر شوم و چون مسير و منزلش را مى‏دانم به آنها مى‏رسم. رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله فرمودند و الّذى نفس محمّد بيده، لو أنفقت ما في الارض جميعا ما أدركت فضل غدوتهم سوگند به خدايى كه جان محمد در قبضه اوست، اگر همه آنچه در زمين است انفاق كنى، به فضيلت سبقتى كه به سوى جهاد در اين صبح بر تو گرفتند، نمى‏رسى؟ منبع: شرح مناجات شعبانیه
|+| نوشته شده توسط محمد حسین در چهارشنبه 13 شهریور1387 ساعت 2:27 |

کازرون نما
بالاخره انتظار به پایان رسید وبا تلاش جمعی از دوستان سایت کازرونی و با طراوت کازرون نما به راه افتاد.امیدوارم که همه کسانی که دلشان برای کازرون می تپد ما را در هرچه پربار کردن این مجموعه یاری رسانند ببینید: http://kazeroonnema.ir بخوانید: http://kazeroonnema.ir/fa/pages/?cid=126
|+| نوشته شده توسط محمد حسین در چهارشنبه 30 مرداد1387 ساعت 1:22 |

روایت عنوان بصری

 

عنوان بصری پیرمردی فرتوت بود که از عمرش نود و چهارسال سپری می‌گشت. از وی نقل شده که: به نزد مالک بن انس رفت و آمد داشتم. چون امام جعفر صادق(ع) به مدینه آمد، من به نزد او رفت و آمد کردم و دوست داشتم همان طوری که از مالک تحصیل علم کرده‌ام، از او نیز تحصیل علم نمایم.

روزی آن حضرت به من فرمود:« من مردی هستم مورد طلب دستگاه حکومتی(آزاد نیستم و وقتم در اختیار خودم نیست و جاسوسان و مفتشان مرا مورد نظر و تحت مراقبه دارند) و علاوه بر این، من در هر ساعت از ساعات شبانه روز، اوراد و اذکاری دارم که به آن‌ها مشغول هستم. تو مرا از وردم و ذكرم باز مدار! و علومت را كه مي‌خواهي،‌از مالك بگير و در نزد او رفت و آمد داشته باش، هم‌چنان كه قبل از اين حالت اين طور بود كه به سوي وي رفت و آمد داشتي.»

پس من از اين جريان غمگين گشتم و از نزد وي بيرون شدم و با خودم گفتم: اگر حضرت در من خيري جزيي را هم تفرّس مي‌نمود، هر آينه مرا از رفت و آمد به سوي خودش، و تحصيل علم از محضرش منع و طرد نمي‌كرد.

پس داخل مسجد رسول (ص) شدم و برآن حضرت سلام كردم. سپس فرداي آن روز به سوي روضه برگشتم و در آن‌جا دو ركعت نماز گزاردم و عرض كردم: اي خدا! ا اي خدا! من از تو مي‌خواهم تا قلب جعفر را به من متمايل فرمايي و از علمش به مقداري روزي من نمايي تا بتوانم بدان، به سوي راه مستقيم و استوارت راه يابم.

و با حال اندوه و غصه به خانه‌ام بازگشتم و به جهت آن كه دلم از محبت جعفر اشراب گرديده بود، ديگر نزد مالك بن انس نرفتم. بنابراين از منزلم خارج نشدم مگر براي نماز واجب(كه بايد در مسجد با امام جماعت به جاي آورم) تا جايي كه صبرم تمام شد.

در اين حال كه سينه‌ام گرفته بود و حوصله‌ام به پايان رسيده بود نعلين خود را پوشيدم و رداي خود را بر دوش افكندم و قصد زيارت و ديدار جعفر را كردم؛ و اين هنگامي بود كه نماز عصر را بجا آورده بودم.

پس چون به در خانه‌ي حضرت رسيدم، اذن دخول خواستم براي زيارت و ديدار حضرت. در اين حال خادمي از حضرت بيرون آمد و گفت: چه حاجت داري؟

گفتم: سلام كنم بر شريف

خادم گفت: او در محل نماز خويش به نماز ايستاده است. پس من مقابل در منزل حضرت نشستم. در اين حال فقط به مقدار مختصري درنگ نمودم كه خادمي آمد و گفت: به درون بيا تو بر بركت خداوندي(كه به تو عنايت كند). من داخل شدم و به حضرت سلام نمود. حضرت سلام مرا پاسخ گفتند و فرمودند:«بنشين! خداوندت بيامرزد!»

پس من نشستم و حضرت قدري به حال تفكر سر به زير انداختند و سپس سر خود را بلند نمودند و گفتند: كنيه‌ات چيست؟ گفتم: ابوعبدا...(پدر بنده خدا)!

حضرت گفتند: خداوند كنيه‌ات را ثابت گرداند و تو را موفق بدارد اي ابوعبدا...! حاجتت چيست؟ من در اين لحظه با خود گفتم: اگر براي من از اين ديدار و سلامي كه بر حضرت كردم غير از همين دعاي حضرت هيچ چيز دگري نباشد، هر آينه بسيار است.

سپس حضرت سرخود را بلند كرد و گفت: چه مي‌خواهي؟

عرض كردم: از خداوند مسألت نمودم تا دلت را بر من منعطف فرمايد و از علمت به من روزي كند. و از خداوند اميد دارم كه آن‌چه را كه درباره‌ي حضرت شريف تو درخواست نموده‌ام به من عنايت نمايد.

حضرت فرمود: اي ابا عبدا...! علم به آموختن نيست. علم فقط نوري است كه در دل كسي كه خداوند تبارك و تعالي اراده هدايت او را نموده است واقع مي‌شود. پس اگر علم مي‌خواهي، بايد در اولين مرحله در نزد خودت حقيقت عبوديت را بطلبي و به واسطه‌ي عمل كردن به علم، طالب علم باشي و از خداوند بپرسي و استفهام نمايي تا خدايت تو را جواب دهد و بفهماند.

گفتم: اي شريف! گفت: بگو يا اباعبدا...!

گفتم: يا ابا عبدا...! حقيقت عبوديت كدام است؟

گفت: سه چيز است: اين كه بنده‌ي خدا براي خودش  درباره‌ي آن‌چه را كه خدا به وي سپرده است ملكيتي نبيند. چرا كه بندگان داراي مِلك نمي‌باشند. همه‌ي اموال را مال خدا مي‌بيند ودر آن‌جايي كه خداوند ايشان را امر نموده است كه بنهند، مي‌گذارند. و اين كه بنده‌ي خدا براي خودش مصلحت انديشي و تدبير نكند، و تمام مشغولياتش در آن منحصر شود كه خداوند او را بدان، امر نموده است و يا از آن نهي فرموده است.

بنابراين اگر بنده‌ي خدا براي خودش ملكيتي را در آن‌چه كه خدا به او سپرده است نبيند، انفاق نمودن در آن‌چه خداوند تعالي بدان امر كرده است بر او آسان مي‌شود و چون بنده‌ي خدا تدبير امور خود را به مدبرش بسپارد، مصائب و مشكلات دنيا بر وي آسان مي‌گردد. و زماني كه اشتغال ورزد به آن‌چه را كه خداوند به وي امر كرده و نهي نموده است، ديگر فراغتي از آن دو امر نمي‌يابد تا مجال و فرصتي براي خودنمايي و فخر كردن با مردم پيدا نمايد.

پس چون خداوند، بنده‌ي خود را به اين سه چيز گرامي بدارد، دنيا و ابليس و خلايق بر وي سهل و آسان مي‌گردد و دنبال دنيا به جهت زياده اندوزي و فخر و مباهات با مردم نمي‌رود و آن‌چه را كه از جاه و جلال و منصب و مال در دست مردم مي‌نگرد، آن‌ها را به جهت عزت و علوّ درجه‌ي خويش طلب نمي‌نمايد و روزهاي خود را به بطالت و بيهوده رها نمي‌كند.

و اين است اولين پله‌ از نردبان تقوي، خداوند تبارك و تعالي مي‌فرمايد: آن سراي آخرت را ما قرار مي‌دهيم براي كساني كه در زمين اراده‌ي بلند منشي ندارند و دنبال فساد نمي‌گردند و تمام مراتب پيروزي و سعادت در پايان كار فقط براي مردمان با تقواست.

گفتم: يا ابا عبدا...! به من سفارش و توصيه‌اي فرما!

گفت:«من تو را به نُه چيز وصيت و سفارش مي‌كنم. زيرا كه آن‌ها سفارش و وصيت من است به اراده كنندگان و پويندگان راه خداوند تعالي. و از خداوند مسألت مي‌نمايم كه تو را در عمل به آن‌ها توفيق مرحمت فرمايد. سه تا از آن‌هادرباره‌ي تربيت و تأديب نفس است و سه تا درباره‌ي حلم و بردباري است و سه تا از آن‌ها درباره‌ي علم و دانش است. پس عنوان آن‌ها را خاطر بسپار و مبادا در عمل به آن‌ها از تو سستي و كاهلي سر زند!

پس حضرت فرمود: اما آن‌ چيزهايي كه راجع به تأديب نفس است آن كه: مبادا چيزي را بخوري كه بدان اشتها نداري، چرا كه در انسان ايجاد حماقت و ناداني مي‌كند و چيزي مخور مگر آن گاه كه گرسنه باشي؛ و چون خواستي چيزي بخوري از حلال بخور و نام خدا را ببر و به خاطر آور حديث رسول(ص) را كه فرمود: هيچ وقت آدمي ظرفي را بدتر از شكمش پرنكرده است. بنابراين اگر به قدري گرسنه شد كه ناچار از تناول غذا گرديد، پس به مقدار يك سوم شكم خود را براي طعامش بگذارد و يك سوم آن را براي آب و يك سوم را براي نَفَس.

و اما آن سه چيزي كه راجع به بردباري و صبر است: پس كسي كه به تو بگويد: اگر يك كلمه بگويي ده تا مي‌شنوي، به او بگو: اگر ده كلمه بگويي يكي هم نمي‌شنوي. و كسي كه تو را شتم و سب كند و ناسزا گويد، به وي بگو: اگر در آن‌چه مي‌گويي راست مي‌گويي، من از خدا مي‌خواهم تا از من درگذرد، و اگر در آن چه مي‌گويي دروغ مي‌گويي، پس من از خدا مي‌خواهم تا از تو درگذرد.

و اگر كسي تو را بيم دهد كه به تو فحش خواهم داد و ناسزا خواهم گفت، تو او را مژده بده كه من درباره‌ي تو خيرخواه مي‌باشم و مراعات تو را مي‌نمايم.

و اما آن سه چيزي كه راجع به علم است: پس از علما بپرس آن‌چه را كه نمي‌داني و مبادا چيزي را از آن‌ها بپرسي تا ايشان را به لغزش افكني و براي آزمايش و امتحان بپرسي و مبادا كه از روي رأي خودت به كاري دست زني و در جميع اموري كه راهي به احتياط و محافظت از وقوع در خلافِ امر داري احتياط را پيشه‌ي خود ساز و از فتوي دادن بپرهيز همان طور كه از شير درنده فرار مي‌كني، و گردن خود را پل عبور براي مردم قرار نده.

اي پدر بنده خدا ديگر برخيز از نزد من! چرا كه تحقيقاً براي تو خير خواهي كردم و ذكر و ورد مرا بر من فاسد مكن، زيرا كه من مردي هستم كه روي گذشت عمر و ساعات زندگي حساب دارم و نگرانم از آن كه مقداري از آن بيهوده تلف شود. و تمام مراتب سلام و سلامت خداوند براي آن كسي باد كه از هدايت پيروي مي‌كند و متابعت از پيمودن طريق مستقيم مي‌نمايد.»

آيت ا... قاضي استاد بزرگ عرفان به شاگردانش توصيه مي‌فرمودند: روايت عنوان بصري را بنويسند و در جيب خود نگهدارند و هفته‌اي يك تا دو مرتبه مطالعه نمايند.

 

منبع: روح مجرد، علامه سيد محمد حسين حسيني طهراني، صفحات 177 تا 186 به نقل از بحارالانوار

 

 

|+| نوشته شده توسط محمد حسین در شنبه 5 مرداد1387 ساعت 19:48 |

نیایش دکتر چمران
حسين ابوالفتحى- روزنامه ایران 30 خرداد 87

«خدايا از تو مى خواهم كه طبع ما را آنقدر بلند كنى كه در برابر هيچ چيز جز خدا تسليم نشويم. دنيا ما را نفريبد، خودخواهى ما را كور نكند. سياهى گناه و فساد و تهمت و دروغ و غيبت، قلب هاى ما را تيره و تار ننمايد. خدايا! به ما آنقدر ظرفيت ده كه در برابر پيروزى ها سرمست و مغرور نشويم. خدايا به من آنقدر توان ده كه كوچكى و بيچارگى خويش را فراموش نكنم و در برابر عظمت تو خود را نبينم.» اين جمله ها نه تنها گواه انسانيت و ايمان شهيد دكتر چمران است بلكه مى تواند نمايانگر انديشه اى والا باشد كه در برابر انديشه هاى مسلط بر دنياى غرب آن روز و تا حدودى جهان شرق آن زمان مى ايستد و آنها را كنار مى زند. شهيد دكتر چمران اگرچه در همه جا بيش از آن كه به انديشه متعالى و آرمانگرايى او پرداخته شود بيشتر به جنگاورى و شجاعت او مى پردازند اما بايد از اين نكته بسيار ظريف اما گسترده به سادگى نگذشت كه اعمال شهيد دكتر چمران از ذهن و روان و در كل ايمانى برخوردار بود كه او را اين گونه متمايز از ديگران مى كرد. تا به حال پرسش هاى مختلفى درباره موقعيت شهيد چمران مطرح شده و پاسخ هاى درخورى نيز وجود دارد اما به عقيده نگارنده پژوهشى دقيق و درست پيرامون انديشه شناسى و غور در نيايش هاى شهيد و درواقع عرفان اين شهيد والامقام صورت نپذيرفته است. اگر به نيايش هاى اين استاد مسلم عرفان و دانايى دقت كنيم مواردى را در پشت پا زدن به متاع و جيفه دنيوى و علاقه به مباحث متافيزيكى و عرفانى و آن دنيايى مى بينيم كه مى تواند مدخلى بر بسيارى از پژوهش ها باشد. به عنوان مثال به اين نيايش دقت كنيد: «فقر و بى چيزى بزرگترين ثروتى بود كه خداى بزرگ به من ارزانى داشت. همت و اراده مرا آنقدر بلند كرد كه زمين و آسمان ها نيز در نظرم ناچيز شدند. هنگامى كه مجروحى در آخرين لحظات حيات به من نگاه مى كند و با نگاه خود از من تقاضاى كمك دارد، من مى سوزم، آب مى شوم و قدرت ندارم كمكش كنم. من اين قفس آهنين را شكسته ام و آنقدر احساس بى نيازى مى كنم كه زير سخت ترين ضربه ها و كوبنده ترين هجوم ها از هيچ كس تقاضاى كمك نمى كنم.» در اين نيايش به چند مورد مهم برمى خوريم اول: «فقر». نيك مى دانم كه «فقر» در معناى بى پولى نيست بلكه معناى والاى آن «بى نيازى» است و اين بى نيازى در تمام شئونات زندگى شهيد پيدا بود. دوم «همت و اراده». اين همت و اراده از كجا نشأت مى گيرد. پرواضح است كه «همت» يكى از فرزند به سرانجام رسيده ايمان است. اگر انسان ايمان والا و محكمى داشته باشد مصمم مى شود و كسى كه مصمم باشد همت و اراده هم پيدا مى كند پس دومين درس، درس «ايمان» است. يكى ديگر از نيايش هاى شهيد كه مانند ديگر نيايش ها درخور توجه است مانند نيايشى است كه ايشان براى شيعيان دارد. در اين نياش مى فرمايد: «خدايا تو را شكر مى كنم كه شيعيان را با اسلحه شهادت مجهز كردى كه عليه طاغوت ها و ستمگران و تجاوزگران قيام كنند و با خون سرخ خود، ذلت هزار ساله را از دامن تشيع پاك كنند و ارزش و اهميت شهادت را در معركه حيات بفهمند و با ايمان خدايى و اراده آهنين، خود را از لجنزار اسارت جسدى و روحى نجات بخشند. على وار زندگى كنند و در راه سرخ حسين عليه السلام قدم بگذارند و شرف و افتخار راستين تشيع را كه قرنها دستخوش چپاول ستمگران بود دوباره كسب كنند.» اين جملات انسان را ياد جملات سرخ و جريان ساز امامان شيعه مى اندازد كه با خون خود نه تنها انسان ها را هدايت كردند بلكه جاودانگى بيشتر مسير را هم رقم زدند. سرور و والاى آزادگى در جهان اسلام امام حسين (ع) كه همه را به آزادگى دعوت فرمودند نقطه متعالى تر اين بيانات شهيد دكتر چمران است. همانگونه كه پيشتر هم در اين نوشتار تأكيد كردم براى بررسى انديشه هاى شهيد دكتر چمران اگرچه راه هاى متفاوتى وجود دارد اما يكى از برترين هاى آن راه بررسى نيايش هاست. حال چرا نيايش ها اين قدر اهميت دارند. اين پرسشى است كه گاه مى تواند راهگشاى خيلى از مباحث باشد. در فرهنگ ما كمتر مطرح است كه كسى يادداشت هاى روزانه بنويسد يا حتى آن را جدى بگيرد يا كمتر اتفاق مى افتد كسى لزوم اين مسئله را درك كند يا حتى ضرورى بداند كه برخى از ويژگى هاى انديشه اش را به صورت مكتب بيان كند. پس وقتى كسى در اين وضعيت دست به قلم مى برد مى بايست بنابر اهميت و موقعيت او به اين نوشتار توجه كرد. ذكر نكته ديگر هم اينجا ضرورى است كه گونه نيايش نويسى يا همان «مناجات نامه» سابقه ديرينه اى در ادبيات عرفانى اين سرزمين دارد كه از معروف ترين آنها مى توان به «مناجات نامه خواجه عبدالله انصارى» اشاره كرد. اين نوشتارها هم از آن جهت كه با سنت نوشتارى ما چندان نزديك نيست يعنى مردم چندان عادت ندارند خواسته هايشان از خداوند را بنويسند يا حتى نامه هاى خيالى براى پروردگارشان بنويسند اين گونه است كه نامه ها و مناجات نامه هاى شهيد دكتر چمران بسيار حساس و قابل بررسى است. شهيد در يكى ديگر از نيايش هايش مى نويسد: «من چيزى از تو نمى خواهم، من سرباز گمنامم، من درويشى سرو پا برهنه ام و هنگامى كه چشم از جهان فرو مى بندم، مى خواهم هيچ چيز نداشته باشم، مى خواهم تلاشم فقط به خاطر خدا باشد، مى خواهم از شائبه خودخواهى و خودبينى به دور باشم.» شهيد دكتر چمران و پيشگامان مبارزه بر ضد رژيم شاهنشاهى پس از قيام خونين پانزده خرداد ،۱۳۴۲ به اين نتيجه رسيدند كه براى توسعه و تشديد ابعاد مبارزه بر ضد رژيم، به يك مبارزه سازماندهى شده نياز مى باشد. از اين رو، دكتر چمران به همراه بعضى دوستان مؤمن و هم فكر خود، به مصر مى روند و سخت ترين دوره هاى جنگ هاى چريكى و پارتيزانى را كه همزمان با حكومت جمال عبدالناصر بود، فرا مى گيرند. او بعد از روزهاى سخت درباره مبارزه عليه استبداد مى گويد: براى مبارزه با دشمن، بايد به سوى وحدت رفت و اسلام، تنها راهى است كه مى تواند توحيد نيروها را در اين منطقه تأمين نمايد. در جايى كه مذهب هاى گوناگون، مليت هاى متفاوت و اقوام مختلف زندگى مى كنند و تكيه بر اين عوامل، بيشتر باعث تفرقه و تشتت مى شود، فقط در سايه مكتب اسلام است كه مذهب هاى گوناگون، تحت الشعاع قرار مى گيرند و مليت هاى مختلف، احساس همرنگى و يگانگى با ديگران مى كنند؛ زيرا اسلام، با همه يكسان و برابر عمل مى كند و هيچ يك را بر ديگرى برترى نمى دهد و معيارهاى عالى ترى را، مقياس سنجش قرار مى دهد. اسلام، حقوق همگان را به طور عادلانه محفوظ مى دارد و بنابراين، دليلى براى دشمنى و حساسيت و تفرقه و اختلاف باقى نمى گذارد.

|+| نوشته شده توسط محمد حسین در دوشنبه 10 تیر1387 ساعت 19:5 |

كوثر ولايت

 

محمد و آل محمد(عليهم السلام) خدا را ملاقات كردند و با وجه‌ا... تماس گرفتند و در نتيجه خودشان وجه‌ا... شدند و در بين خلق نمايش خدا را دارند. امام و قرآن هر دو تنزيل من رب‌العالمين هستند. آن‌چه از امام و قرآن كه ما مي‌بينيم و مي‌شناسيم تنزيل يافته‌ي حقيقت آن‌هاست.

براي دوستان اهل بيت همين افتخار بس است كه زير سايه‌ي محمد و آل محمدند. دوستان اهل بيت در دنيا چون خودشان مستقيماً نمي‌توانستند از آفتاب توحيد استفاده كنند، آفتاب توحيد كه بر محمد و آل محمد(عليهم‌السلام) تابيد و سايه‌ي آن‌ها زير پايشان افتاد، دوستان اهل بيت هم رفتند از سايه‌ي آن‌ها استفاده كردند. كوچك اصلاً نمي‌تواند بزرگ را تعريف كند، بلكه شخص بزرگ را هم با تعريف خود كوچك مي‌كند. براي همين بايد خود آن‌ها معرف خودشان باشند.

آن‌چه از فعل و صفات كه مطابق ذهن خودمان به ائمه(عليهم‌السلام) نسبت مي‌دهيم شمايلي است كه در حد فهم خودمان از آن‌ها در درون خويش ترسيم مي‌كنيم و با حقيقت آن‌ها بسيار فاصله دارد. هيچ كس نمي‌تواند به حقيقت آن‌ها دست يابد؛ لذا خودشان فرمود:نزّلونا عن الربوبيه و قولوا في فضلنا ما شئتم و لن تبلغوا: ما را از رتبه‌ي خداوندگاري پايين‌تر بدانيد و هر چه مي‌خواهيد در فضيلت ما بگوييد، لكن بدانيد كه(هر چه هم به خيال خود بلند پروازي كنيد) به حقيقت فضيلت ما نمي‌رسيد.

علي(ع) ساقي سلسبيل است و به پيروان و دوستانش و حتي به كسي كه دوستش نيست ولي با او دشمني هم ندارد مي‌نوشاند.

ائمه(عليهم‌السلام) نه تنها به هر كس به اندازه‌ي ظرف خودش فيض مي‌دهند، بلكه خود ظرف را هم بزرگ مي‌كنند.در همسايگي مرحوم شهيد مطهري خانم بي‌حجابي زندگي مي‌كرد كه يك باره چادري شده بود. خودش تعريف كرده بود كه ما اصلاً اهل ديانت نبوديم. يك بار به قصد تفريح با شوهرم به مشهد رفتيم و چند روزي كه آن‌جا بوديم در تفريحگاه‌ها گذرانديم. روز آخر كه مي‌خواستيم به تهران برگرديم من از خيابان جلوي حرم مطهر امام رضا(ع) عبور مي‌كردم كه از خيابان نگاهم به ايوان حضرت افتاد. سلامي كردم و رد شدم. شب خواب ديدم كه حضرت رضا(ع) فرمودند: كسي كه دعاي يا من تحل به عقد المكاره(كه در مفاتيح‌الجنان و صحيفه سجاديه است) را بخواند ما دست او را مي‌گيريم. بعد از بيدار شدن از خواب آن دعا را خواندم و تمام زندگيم متحول شد و روح ديانت بر زندگي ما حاكم شد. ائمه(عليهم‌السلام) حتي كوچكترين اظهار ارادت و محبتي را بي‌پاسخ نمي‌گذارند.

چيزي بالاتر از نشستن در محضر اهل بيت، در بهشت و قرب و در هيچ جاي ديگر وجود ندارد. بدنمان طبيعت است و دل مال محمد و آل محمد(صلوات ا... عليهم اجمعين) است. دوستان اهل بيت(عليهم‌السلام) دلشان از طبيعت محمد و آل محمد است. طين غير از تراب و خاك معمولي است. خاك بسيار پاك و طيبي است. محمد و آل محمد معلم طينت و فطرتند. فطرت كه يك حقيقت مخفي در سر شماست چنين معلمي كه در سرّ شماست لازم دارد.

اصل درخت طوبي در بهشت در خانه‌ي اميرالمؤمنين و حضرت زهرا(سلام ا... عليهما) است و در خانه هر مؤمني شاخه‌اي از آن سركشيده است.

حوض كوثر مال حضرت زهرا(سلام ا... عليها) است. كوثر يعني كثرات. كثرات مال خانم زهراست. واحد مال خداست و آن حضرت امور عالم كثرت را رديف مي‌كند.

كوثر يعني كثرت، يعني آبش خيلي زياد است. دوازده نهر از آن حوض منشعب شده است.

وقتي حضرت زهرا(س)‌در مدينه به نماز مي‌ايستاد پنج نور از ايشان در آسمان مدينه پخش مي‌شد. نورهاي سفيد و زرد و سبز و قرمز و سياه. نور سفيد زيباست ولي مربوط به اول راه است. نور سياه از همه افضل است و نور معرفت است و آن‌جا ديگر غير از خدا ديده نمي‌شود. حضرت زهرا(س) هر پنج تجلي را داشت.

همه‌ي دوستان اهل بيت محرم حضرت زهرا(س) هستند و كسي كه محرم آن حضرت باشد به جهنم نمي‌رود.

منبع: مصباح‌الهدي، مهدي طيب، سخنان عارف وارسته حاج آقا اسماعيل دولابي، صفحات 277 تا 297

|+| نوشته شده توسط محمد حسین در یکشنبه 12 خرداد1387 ساعت 19:47 |

دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین

 

خَلْقِ مِنْ خُطْبَهِ لَهُ عَلَيْهِالسَّلامُ يَذْكُرُ فِيهَا اءبْتِداءَ اءلسَّماءِ وَ الاَرْضِ وَ خَلْقِ آدَمَ:  

 

اَلْحَمْدُ لِلّهِ اَلَّذِى لا يَبْلُغُ مِدْحَتَهُ الْقائِلُونَ، وَ لا يُحْصِى نَعْماءَهُ الْعادُّونَ، وَ لا يُودِّى حَقَّهُ الْمُجْتَهِدُونَ، اَلَّذِى لا يُدْرِكُهُ بُعْدُ الْهِمَمِ، وَ لا يَنالُهُ غَوْصُ الْفَطِنِ، اَلَّذِى لَيْسَ لِصِفَتِهِ حَدُّ مَحْدُوْدٌ، وَ لا نَعْتٌ مَوْجُودٌ، وَ لا وَقْتٌ مَعْدُودٌ وَ لا اَجَلٌ مَمْدُودٌ، فَطَرَ الْخَلائِقَ بِقَدْرَتِهِ، وَ نَشَرَ الرِّياحَ بِرَحْمَتِهِ، وَ وَتَّدَ بِالصُّخُورِ مَيَدانَ اَرْضِهِ.
اَوَّلُ الدِّينِ مَعْرِفَتُهُ، وَ كَمالُ مَعْرِفَتِهِ التَّصْدِيقُ بِهِ وَ كَمالُ الْتَصْديقُ بِهِ تَوْحِيدِهِ الاِخْلاصُ لَهُ، وَ كَمالُ الاِخْلاصِ لَهُ نَفْىُ الصِّفاتِ عَنْهُ، لِشَهادَهِ كُلِّ صِفَهٍ اَنَّها غَيْرُ الْمَوْصوفِ، وَ شَهادَهِ كُلِ مَوْصوفٍ اَنَّهُ غَيْرُ الصِّفَهِ.
فَمَنْ وَصَفَ اَللّهَ سُبْحانَهُ فَقَدْ قَرَنَهُ، وَ مَنْ قَرَنَهُ فَقَدْ ثَنّاهُ وَ مَنْ ثَنّاهُ فَقَدْ جَزَّاءهُ، وَ مَنْ جَزَّاهُ فَقَدْ جَهْلَهُ، وَ مَنْ جَهِلَهُ فَقَدْ اءشارَ اِلَيْهِ.
وَ مَنْ اءشارَ اِلَيْهِ فَقَدْ حَدَّهُ، وَ مَنْ حَدَّهُ فَقَدْ عَدَّهُ، وَ مَنْ قالَ فِيمَ؟ فَقَدْ ضَمَّنَهُ، وَ مَنْ قالَ عَلامَ؟ فَقَدْ اءخْلى مِنْهُ.
كائِنٌ لا عَنْ حَدَثٍ مَوْجُودٌ لا عَنْ عَدَمٍ، مَعَ كُلِّ شَى ء لا بِمُقارَنَهٍ، وَ غَيْرُ كُلِّ شَى ء لا بِمُزايَلَهٍ، فاعِلٌ لا بِمَعْنَى الْحَرَكاتِ وَ الآلَهِ، بَصِيرٌ اِذْ لا مَنْظورَ اِلَيْهِ مِنْ خَلْقِهِ، مُتَوَحِّدٌ اِذْ لا سَكَنَ يَسْتَانِسُ بِهِ وَ لا يَسْتَوْحِشُ لِفَقْدِهِ،اِنْشَاءَ الْخَلْقَ اِنْشاءً وَ اِبْتَدَاهُ ابْتِداءً، بِلا رَوِيَّهٍ اَجالَها. وَ لا تَجْرِبَهٍ اِسْتَفادَها، وَ لا حَرَكَهٍ اَحْدَثَها، وَ لا هَمامَهِ نَفْسٍ اضْطَرَبَ فيها، اءَحالَ الاَشْياءَ لاَوْقاتِها، وَ لاَمَ بَيْنَ مُخْتَلِفاتِها، وَ غَرَّزَ غَرائِزَها وَ اَلْزَمَها اَشْباحَها عالِما بِها قَبْلَ اِبْتِدائِها مُحِيطا بِحُدودِها وَ اِنْتِهائِها، عارِفا بِقَرائِنِها وَ اَحْنائِها.


 

، سخن از آغاز آفرينش آسمان و زمين و آفرينش خطبه اى از آن حضرت (ع ):  

حمد باد خداوندى را كه سخنوران در ثنايش فرو مانند و شمارندگان از شمارش نعمتهايش عاجز آيند و كوشندگان هر لكه داره كوشند، حق نعمتش را آنسان كه شايسته اوست ، ادا كردن نتوانند. خداوندى ، كه انديشه هاى دور پرواز او را درك نكنند و زيركان تيزهوش ، به عمق جلال و جبروت او نرسند. خداوندى كه فراخناى صفاتش را نه حدّى است و نه نهايتى و وصف جلال و جمال او را سخنى درخور نتوان يافت ، كه در زمان نگنجد و مدت نپذيرد. آفريدگان را به قدرت خويشبيافريد و بادهاى باران زاى را بپراكند تا بشارت باران رحمت او دهند و به صخره هاى كوهساران ، زمينش را از لرزش بازداشت .
اساس دين ، شناخت خداوند است و كمال شناخت او، تصديق به وجود اوست و كمال تصديق به وجود او، يكتا و يگانه دانستن اوست و كمال اعتقاد به يكتايى و يگانگى او، پرستش اوست . دور از هر شايبه و آميزه اى و، پرستش او زمانى از هر شايبه و آميزه اى پاك باشد كه از ذات او، نفى هر صفت شود زيرا هر صفتى گواه بر اين است كه غير از موصوف خود است و هر موصوفى ، گواه بر اين است كه غير از صفت خود است .
هركس خداوند سبحان را به صفتى زايد بر ذات وصف كند، او را به لكه داريزى مقرون ساخته و هر كه او را به لكه داريزى مقرون دارد، دو لكه داريزش پنداشته و هر كه دو لكه داريزش پندارد، لكه دارنان است كه به اجزايش تقسيم كرده و هر كه به اجزايش تقسيم كند، او را ندانسته و نشناخته است . و هر كه او را ندانسته به سوى اشارت كند و آنكه به سوى او اشارت كند محدودش پنداشته و هر كه محدودش پندارد، او را بر شمرده است و هر كه گويد كه خدا در لكه داريست ، خدا را درون چيزى قرار داده و هر كه گويد كه خدا بر روى چيزى جاى دارد، ديگر جايها را از وجود او تهى كرده است .
خداوند همواره بوده است و از عيب حدوث ، منزه است . موجود است ، نه آنسان كه از عدم به وجود آمده باشد؛ با هر چيزى هست ، ولى نه به گونه اى كه همنشين و نزديك او باشد؛ غير از هر چيزى است ، ولى نه بدان سان كه از او دور باشد. كننده كارهاست ولى نه با حركات و ابزارها. به آفريدگان خود بينا بود، حتى آن زمان ، كه هنوز جامه هستى بر تن نداشتند. تنها و يكتاست زيرا هرگز او را يار و همدمى نبوده كه فقدانش ‍ موجب تشويش گردد. موجودات را چنانكه بايد بيافريد و آفرينش را چنانكه بايد آغاز نهاد. بى آنكه نيازش به انديشه اى باشد يا به تجربه اى كه از آن سود برده باشد يا به حركتى كه در او پديد آمده باشد و نه دل مشغولى كه موجب تشويش شود. آفرينش هر چيزى را در زمان معينش ‍ به انجام رسانيد و ميان طبايع گوناگون ، سازش پديد آورد و هر چيزى را غريزه و سرشتى خاص عطا كرد. و هر غريزه و سرشتى را خاص كسى قرار داد، پيش از آنكه بر او جامه آفرينش پوشد، به آن آگاه بود و بر آغاز و انجام آن احاطه داشت و نفس هر سرشت و پيچ و خم هر كارى را مى دانست

|+| نوشته شده توسط محمد حسین در جمعه 23 فروردین1387 ساعت 9:44 |

و وعدهِ‌ خداوند مبني‌ بر تبديل‌ شدن‌ شرك‌ به‌ توحيد و ناامني‌ به‌ امنيت‌ محقق‌ مي‌شود‌‌

سوره نور: 55

خداوند به‌ كساني‌ از شما [مسلمانان] كه‌ ايمان‌ آورده‌ و كارهاي‌ شايسته‌ كرده‌اند وعده‌ داده‌ است‌ كه‌ قطعاً آنان‌ را در روي‌ زمين‌ جانشين‌ [خود] كند و حكومت‌ بخشد، همان‌ گونه‌ كه‌ كساني‌ را كه‌ پيش‌ از آنان‌ بودند جانشين‌ ساخت؛ و حتماً آن‌ ديني‌ را كه‌ براي‌ آن‌ها پسنديده‌ است‌ براي‌ آن‌ها مستقر و استوار سازد؛ و بي‌ترديد حال‌ آن‌ها را پس‌ از بيم‌ و ترس‌ به‌ امن‌ و ايمني‌ تبديل‌ كند، به‌ طوري‌ كه‌ تنها مرا بپرستند و چيزي‌ را شريك‌ من‌ قرار ندهند؛ و هر كه‌ پس‌ از اين‌ [نعمت‌ بزرگ] كفران‌ ورزد به‌ حقيقت‌ نافرمان‌ است
يكي‌ از مصاديق‌ اين‌ آيه‌ تشكيل‌ حكومت‌ اسلامي‌ در مدينه‌ به‌ دست‌ پيامبر اكرم است؛ اما مصداق‌ كامل‌ آن‌ فقط‌ در دولت‌ كريمهِ‌ امام‌ مهدي‌ (عج) تحقق‌ مي‌يابد كه‌ در آن، شرك‌ و بت‌پرستي‌ در سراسر دنيا به‌ كلي‌ ريشه‌كن‌ مي‌شود و ترس‌ و وحشت‌ و ظلم‌ و بي‌عدالتي‌ به‌ آرامش‌ و آزادي‌ و عدالت‌ و امنيت‌ تبديل‌ مي‌شود؛ و منظور از استخلاف‌ و جانشين‌ شدن‌ در اين‌ جا همان‌ جانشيني‌ اقوام‌ و حكامِ كافرپيشه‌ است‌ كه‌ حكومت‌ آن‌ها زايل‌ مي‌شود و حكومت‌ حق‌ به‌ جاي‌ آن‌ مي‌نشيند.
‌‌اهداف‌ حكومت‌ صالحان‌ عبارت‌ است‌ از: 1) حاكميت‌ دين‌ و قوانين‌ الهي‌ بر همهِ‌ اجتماع؛ 2) استقرار امنيت‌ كامل‌ و برقراري‌ عدالت‌ اجتماعي‌ در همه‌ جا؛ 3) عبادت‌ خالصانهِ‌ پروردگار و نابودي‌ آثار شرك‌ و بت‌پرستي.

|+| نوشته شده توسط محمد حسین در پنجشنبه 15 فروردین1387 ساعت 17:45 |

آسماني

حضرت آيت ا... العظمي ميرزا محمد علي شاه‌آبادي متولد 1292 قمري و متوفي به سال 1369 قمري هستند. ايشان فقيهي عارف و صاحب تأليفاتي چون: شذرات المعارف، رشحات البحار و مفتاح السعاده في احكام العباده مي‌باشند. ساير آثار ايشان به دلايل گوناگون و از جمله حمله‌ي ساواك به منزل امام از بين رفته است. از آن جمله كتاب منازل السالكين، شامل هزار منزل در عرفان است. در بزرگي اين مرد از تبار اولياي الهي همين بس كه امام خميني(ره) عرفان را از محضر ايشان شاگردي كرده‌اند و هنگام ذكر نام ايشان عبارت«روحي فداه» را برايشان به كار مي‌بردند. نكته‌ي قابل تأمل در زندگي اين عارف عامل مبارزه بي‌امان با رضاخان و تحصن يازده ماهه در حضرت عبدالعظيم در اعتراض به جنايات بيش از حد رضا خان است.

كتاب "آسماني"، كه در 248 صفحه توسط مؤسسه‌ي فرهنگي مطالعاتي شمس الشموس جمع آوري و منتشر شده است، سعي دارد گوشه‌اي هر چند ناچيز از زندگي اين مرد بزرگ را به تصوير بكشاند. در فصل پنجم كتاب با عنوان آستان جانان از قول آقاي شاه آبادي در مورد اميرالمؤمنين(ع) مي‌فرمايد:«مصيبت كسي به اندازه‌ي مصيبت حضرت علي(ع) نيست. بزرگترين مظلوميت علي(ع) اين بود كه ميان مشتي مردم زبان نفهم، گير كرده بود.» زماني كه به توصيف علم و شجاعت و ساير فضايل علي(ع) مي‌نشينيد، مي‌گويد:«اين‌ها مجسمه‌ي جمال و كمالند، علم هموست، نه اين كه علمي باشد و بگوييم علي عالم است بلكه او خود عين علم است. او خود عين تقوا است، نه اين كه بگوييم علي متقي است. تمام تقوي را مجسم كن و نامش را بگذار علي. تمام شهامت را مجسم كن و نامش را بگذار علي. تمام شجاعت را، تمام عظمت را، تمام غيرت را و تمام صفات حميده را مجسم كن و نام آن را بگذار علي... و حالا همين عين علم و تقوي و فضائل و كمالات، ميان مشتي آدم نفهم و نادان! چقدر مظلوميت! به علي اهانت كنند و او نتواند دفاع كند، مردم مي‌توانند قضيه‌ي امام حسين(ع) را درك كنند اما مصيبت علي(ع) را نه!»

در مورد محبت حضرت صديقه(س) نيز از ايشان نقل شده كه فرموده‌اند:«سالك الي ا... در صورتي مي‌تواند به جايي برسد كه در ضمن سير، اول مرتبه اتكا به خانم حضرت صديقه(س) داشته باشد و اين محبت خانم حضرت صديقه(س) است كه انسان را به راهي كه بايد برود هدايت مي‌كند و اگر نباشد اصلاً سيري وجود نخواهد داشت. ايشان از ائمه عليه السلام روايت مي‌كردند كه شما هر وقت محتاج مي‌شويد دست به دامن ما مي‌شويد و ما هر وقت گرفتار مي‌شويم دست به دامن مادرمان مي‌شويم. گرفتاري و احتياج ائمه‌(ع) همان مقامات قرب الهي است كه حديقف ندارد و لذا ايشان مي‌فرمود محال است سالك سير و سلوك كند و به جايي برسد مگر از طريق خانم حضرت زهرا(س) و البته منظور از اين كه به جايي برسد، نه اين اموري است كه مثلاً افكار را بخواند يا هر چيز مي‌خواهد براي او مهيا باشد، نه! آن‌ها اصلاً ارزش ندارد. آن چيزي كه ارزش دارد مقام قرب پروردگار است واين مقام قرب محقق نمي‌شود مگر از طريق خانم حضرت زهرا(س)».

آقاي شاه آبادي به تمامي اين خاندان سر سپرده است. در مورد حضرت علي اصغر، ايشان را باب الحوائج مي‌خواند و مي‌فرمايد:«به خاطر عدم شناخت است كه مردم درك مقام حضرت علي اصغر را نمي‌كنند و مي‌گويند ايشان طفل 6 ماهه بوده، در حالي كه بچه‌ي 6 ماهه‌ي امام حسين(ع) با فرزند 24 ساله‌ي امام تفاوتي ندارد و ما از درك اين معاني و مفاهيم ناتوانيم. همان طور كه عيسي بن مريم توي گهواره با عيسي بن مريم در سنين بالاي عمرش با هم فرقي ندارد، حضرت علي اصغر(ع) و حضرت علي اكبر(ع) فرقي با هم ندارند.»

بخش دوم كتاب به مصاحبه با فرزندان و شاگردان آقاي شاه آبادي اختصاص دارد. آيت الله نصرالله شاه آبادي فرزند ايشان در جواب به سؤال در مورد توصيه‌هاي معنوي استاد مي‌فرمايند:«يادم مي‌آيد من از ايشان در مورد دعا در حق چهل مؤمن در نماز شب سؤال كردم كه مثلاً افراد خاصي را بايد دعا كنم؟ ايشان فرمودند:نه! اولاً سعي كن كه افراد گمراه را دعا كني. سلمان و ابوذر و مقداد خوبند و ايشان نيازي به دعاي ما ندارند. آن‌هايي را دعا كن كه درست بشوند و جامعه درست بشود، چون هر چه فساد كمتر، جامعه بهتر. گذشته از اين در آن حال، هر كس كه به يادت آمد، دعايش كن. يادت باشد:«واماالسائل فلا تنهر»«در آن موقع، آن شخص كه به ذهنت مي‌آيد به معني سؤالش است.»

بعداز فرمايش ايشان هر وقت توفيق نماز شب داشتم، ممكن بود يك وقت عوض 40 نفر 400 نفر را دعا كنم چون همين طور پشت سر هم كساني كه شايد سال‌ها اصلاً به يادشان نبودم به ذهنم مي‌آمدند. در مورد تشرف خدمت حضرت امام رضا(ع) و ائمه‌ي ديگر هم همين طور، وقتي مي‌خواستم سلام بدهم در مورد افرادي كه به يادم مي‌افتادند«واما السلائل فلا تنهر» در ذهنم بود.

مي‌فرمودند:«]سحر كه بيدار شدي[ نماز نخواني نخوان، بيدار باش، يك چاي بخور.» مي‌فرمودند:«بيداري سحر خواص فراوان دارد، براي رزق و روزي و سلامتي و... حالا اگر حالي پيدا كردي مي‌تواني استفاده‌هاي ديگري هم بكني.»

بخش انتهايي كتاب به گزيده‌هايي از كتاب‌هاي آقاي شاه آبادي و كتاب‌هاي امام از قول آقاي شاه آبادي اختصاص يافته است. امام در كتاب چهل حديث چنين آورده‌اند: شيخ جليل ما و عارف بزرگوار، آقاي شاه آبادي فرمودند:«تا قواي جواني و نشاط باقي است، بهتر مي‌توان قيام كرد در مقابل مفاسد اخلاقي، و خوب‌تر مي‌توان وظايف انسانيه را انجام داد. مگذاريد اين قوا از دست برود و روزگار پيري پيش آيد كه موفق شدن در آن حال، مشكل است و بر فرض موفق شدن، زحمت اصلاح خيلي زياد است.

امام در كتاب سرالصلوه چنين آورده‌اند: شيخ عارف كامل شاه آبادي مي‌فرمودند:«بايد انسان در وقت ذكر مثل كسي باشد كه كلام دهن طفل مي‌گذارند و تلقين او مي‌كند براي اين كه او را به زبان بياورد و همين طور انسان بايد ذكر را تلقين قلب كند و مادامي كه انسان با زبان ذكر مي‌گويد و مشغول تعليم قلب است ظاهر به باطن مدد مي‌كند، همين كه زبان طفل قلب باز شد از باطن به ظاهر مدد مي‌شود چنان چه در تلقين طفل نيز چنين است. مادامي كه انسان كلام دهن او مي‌گذارد او را مدد مي‌كند. همين كه او آن كلام را به زبان اجرا كرد، نشاطي در انسان توليد مي‌شود كه خستگي سابق را برطرف مي‌كند. پس در اول، از علم به او مدد مي‌شود و در آخر از او به معلم كمك و مدد مي‌شود.

امام در حديث 12 كتاب چهل حديث نيز از عارف بزرگوار و شيخ عالي خود اين گونه نقل مي‌فرمايد:مواظبت به آيات شريفه آخر سوره‌ي حشر، از آيه‌ي شريفه«يا ايهاالذين آمنو اتقوا الله و لتنظر نفس ما قدمت لغد» تا آخر سوره مباركه، با تدبر در معني آن‌ها در تعقيب نمازها، خصوصاً در اواخر شب كه قلب فارغ‌البال است خيلي مؤثر است در اصلاح نفس ونيز براي جلوگيري از شرنفس و شيطان، دوام وضو را سفارش مي‌شود مي‌فرمودند و مي‌گفتند وضو به منزله‌ي لباس جندي است. 

|+| نوشته شده توسط محمد حسین در جمعه 4 آبان1386 ساعت 17:26 |